حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

128

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و بر اثر همين پيش‌آمد بود كه ناصر توانست در 301 طبرستان را بار ديگر از چنگ عمّال سامانى خارج كند . غير از آل جستان اكثر رؤساى گيل و ديلم يعنى كسانى كه طاقت گمنامى نداشتند و طالب اسم و عنوان بودند در خدمت داعيان داخل شدند و اهمّ اين جماعت كه سابقا اسامى ايشان را در طىّ داستان علويان مخصوصا ناصر كبير و فرزندان او داعى صغير آوريم عبارتند از ليلى بن نعمان و حسن بن فيروزان و پسر عمّ او ماكان بن كاكى و اسفار بن شيرويه و مردآويج بن زيار و على بن بويهء ماهيگير . 1 - مرداويج بن زيار ( 316 - 323 ) قيام مردآويج در 316 مردآويج يا مردآويز « 1 » چنان كه در فصل اوّل گذشت ابتدا از اتباع اسفار بن شيرويه بود و اسفار كه در بدايت حال در خدمت علويان طبرستان ميزيست بشرحيكه ديديم بالاخره از ايشان روگرداند و بامير نصر سامانى و عمّال او در خراسان پيوست و به يارى ايشان در 316 داعى صغير را كشت و ماكان بن كاكى را متوارى كرد و بالنتيجه بر گرگان « 2 » و طبرستان و قزوين و رى و قم و كاشان و لرستان مستولى شد . اسفار پس از تحصيل اين قدرت بر خليفه و امير نصر شوريد . امير سامانى عزم سركوبى او داشت ليكن بالاخره كار به صلح انجاميد و اسفار قبول كرد كه با پرداخت خراجى ساليانه بر نواحى فوق فرمانروا بماند . امّا اين مرد كه هنوز قبول اسلام نكرده و به همان كيش آبائى باقى بود با

--> ( 1 ) - يعنى كسى كه با مرد درمىآويزد و شايستهء اين مقام است . ( 2 ) - در اين فصل و فصول ديگر هر وقت از گرگان صحبت بميان آيد غرض گرگان قديم يعنى محل گنبد قابوس حاليه است نه گرگان جديد كه استراباد باشد .